صورتی هاش خاکستری
ختمی خودرو
کنار هیچ کس
صورتی هاش خاکستری
ختمی خودرو
کنار هیچ کس
کلاغی
کنارکلاغی
کنارآب های گل آلود
سر ستیز ندارم
به صخره ها می کوبم
وفرو می ریزم
داغ است فنجان چای
گرم است هوا
انگارتوهستی
تو پنهان نیستی
منم
که پیدات نمی کنم
باور کنید
میان همان درناهاست
آن که دور می شود
همین ات بس
عطری
نمانده ازاو
نگاه می کنم
همان جا که نیستی
میان مهی که سحرگاه
انگار پرده تکان خورد
ای جان غایب تو
درکنارمن
نسیم صبح
ساقه ای
تن به ساقه ای سایید
جهان دونیم شد
اندوه من
غیاب تو
این همه سپیدی کرباس
شامگاهی که برف
نمی بارد
انگارنه انگارکه رگبار
اسبی
میان علفزار
سرداست جان ماه
با اوچه کرده ای
دراین شامگاه
از آن طرف که تویی نرمه باد می گذرد
از این طرف که منم ، تند باد پاییزی
كجاي جهان دورتراست
آن جا كه تويي
اين جا كه منم
زلال تر انگار
جويبار
با سنگ ريزه هاش
بهار
دره ها
آخرين پناه برف ها
پس اين درخت هميشه همين جا بود ومن نمي ديدم اش ...
مي بينمت كه نمي بينيش ستاره ي دور
كرم شبتاب را
- بگوستارگان به چه كار مي آيند؟
- به كارشمردن شبي كه بي خوابي.
اين بوي توست
مي بردم كنارپرتگاه
كنارآويشن
يك شعر كوتاه
ازآن سال كنارهم
سروي و
صخره اي
باور كنيد
من آن بيد نيستم
كه از نرمه باد نلرزد
چرا فكرمي كنم اين جوي سوي تومي آيد؟